تبليغاتX
 تا بکی چشم انتظاری؟ سوختم

رفت...برای همیشه

دل تنگ

 

از غم دلتنگی تو نمیدونم که چی بگم

نمیتونم غصه ی دلتنگی رو با هیچکی بگم

باید این بغض بشکنه تا دل آروم بگیره

باید این غصه بمیره تا که قلبم نمیره

باید از خاطره هام اسم تورو پاک کنم

تا شاید عشق چشاتو بتونم خاک کنم

باید با خاطره هام یکی یکی وداع کنم

اینجوری شاید بتونم خودمو پیدا کنم

اما نه مگه می تونم تو رو از یاد ببرم؟

نمیتونم نمیتونم آخه من دوست دارم

مگه میشه مثل تو سنگدل و بیرحم بشم؟

توی سینه عشقتو با بغض و نفرت بکشم

من که عمری تورو دوس داشتم و دارم هنوزم

بی تو تا آخر عمرم تک و تنها می سوزم

دل که تنگ میشه توی سینه یه چیزی میکوبه

یه چی که یاد آور خاطره ی بد و خوبه

خاطراتی که با خنده ی لبات شروع شدن

خاطراتی که با گریه ی چشام تموم شدن

انگاری تو پیچ کوچه باز نگاهم می کنی

 با چشات خنده رو مهمون نگاهم می کنی

یروزی خاطره هامون منو مجنون میکنن

خاطراتی که تو خلوت  همدم دل منن

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بی کسی

 

یروزی من شاد بودم غمی نداشتم تو دلم

غریبه بودم با بدی  غریبه با غصه و غم

عاشق شادی بودمو با غصه ها میجنگیدم

خنده رو مهمون لبام میکردمو می خندیدم

هرجا بی کسی میدیدم میشدم همدم اون

همدم غرش و رعد دل تنگ آسمون

با گلا حرف میزدم با غنچه ها میخندیدم

از دل غنچه ها نا امیدی هارو می چیدم

از رو گونه های گریون پاک میکردم اشکارو

توی دستام می گرفتم تنهایی دستارو

اما حالا دستامو ببین که تنها می مونن

زل بزن توی چشام ببین که بی تو گریونن

حتی غنچه هام شریک دل تنهام نمیشن

گلا همنشین و یار شب یلدام نمی شن

غنچه ها میخندن و توی گلستون وا میشن

گلا تنها نمی مونن با بهار همپا میشن

غصه قلب منو از سینه داره درمیاره

دل سنگ آسمون به حال من نمیباره

میدونم نا رفیقا از حسودی چشم زدن

شادی منو دیدن اینجوری آتیشم زدن


 

نوشته شده توسط افلاطون در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


تسلیم

تسلیم عشق تو میشم با همه ی وجودم

دستا بالا بی حرکت میگی و من جون میدم

بهت میگم دوست دارم اسلحتو میندازی

میفتی رو دستای من خودت رو زود میبازی

جنگ منو تو جنگ عاشقای تازه کاره

هرکی که زود تسلیم بشه.عشقشو باور داره

تسلیم عشق تو شدم دلم رو باختم به پات

تو هم اسیر کردی منو شدم عاشق چشمات

حالا منوتو با همیم تو اوج صلح و صفا

شادی کنون پر میزنیم

میریم رو بال ابرا...


 

نوشته شده توسط افلاطون در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت


گل من

قسم۰۰۰

 

چگونه دلم را فناکردی؟ چگونه که من هم ندانستم؟

چه شد که دلت را نسوزاندم؟به جان تومن میتوانستم

بروی دو چشمت نقابی بودکه رنگ و ریارا نخواندم من

زچشم سیاهت فقط افسوس ترانه ی خوشبختی خواندم من

تو با دل خستم چه ها کردی مرابه خودت مبتلا کردی

ببین دل آواره ی من را چگونه اسیر بلا کردی

دوچشم سیاهت پراز حیله به قلب تو صدرنگ و صدنیرنگ

گلوی دلوبا طناب ریا می فشردی تنگ می فشردی تنگ

شبی از شبها به من گفتی همیشه کنار تو می مانم

چه شد که دلم را فنا کردی؟نمیدانم این را نمیدانم

از این غصه من گریزانم دگر عشقت را نمی خواهم

به دامان قلب تاریکت یه روزآتش می زند آهم

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ای گل

 

من باتوغمی ندارم ای گل
بی روی تو غصه دارم ای گل
پاییز به قلب من نشیند
گرتونشوی بهارم ای گل
از گریه نگو گریه حرام است
با خنده بمون کنارم ای گل
هر روزبه یک گوشه نگاهت
چشم تو کند شکارم ای گل
درراه تو چون گدا نشینم
کاری بجز این ندارم ای گل
با این که شدم عاشق چشمت
از دست تو شکوه دارم ای گل
تو بی منی و خبر نداری
من حسمو از تو دارم ای گل
خسته نکن این دل غریبو
من خسته ی روزگارم ای گل
صحبت نکن از رفتن و رفتن
بنگر که چگونه زارم ای گل
نگذار دراین قحطی لبخند
از غصه ی تو ببارم ای گل

 


 

نوشته شده توسط افلاطون در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت


آخرعشق

 سلام دوست عزیز لطفا نشانی آی دی ((ایمیل))خودت روهم وارد کن

تا اگر خدای ناکرده فیلتر شدم یا شدی همچنان در ارتباط با هم باشیم

 
 
 
(داستان یا ترانه؟مساءله این است)
 
 
 
یروزوروزگاری توسرزمین ایرون 

یکی بودکه همیشه چشاش خیس بودوگریون

قلبش ضعیف وخسته پرپرمیزدتوسینه

زمونه دوس نداشت اون یروز خوش ببینه

تواین زمونه ای که زندگی بی ارزشه

دکتراگفتن بهش:قلبت باید عوض شه

کسی نبود بشنوه درد دلای اونو

یااینکه درمون کنه دردو غمای اونو

دختره توی خوابش هرشب کسی رومیدید

که مثل شاهزاده ها به داد اون میرسید

یه جوونی که توخواب همدم لحظه هاش بود

توخواب و رویاهمش هرجامیرفت باهاش بود

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

یروز سردپاییز دخترقصه ی ما

توبهت وناباوری یه چیزی دیدش اما

اصلا"نشدباورش...اونی که بودهمدمش

توخواب ورویا حالا................................

داشت رد میشد از اونجا

دست و پاهاش می لرزید درنمیومدصداش

کز کرده بودیه گوشه از دور میکردش نگاش

بعد از اون هرروز میرفت سر راه اون پسر

توی چشاش زل میزد هرروز میشدعاشقتر

تاکه یه روز اون جوون گفتش که دوستش داره

دخترک حس کرد دیگه دردوغمی نداره

از فردای همون روز همیشه باهم بودن

غمی نداشتن دیگه مونس و همدم بودن

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

امازمونه بازم نامردی روشروع کرد

دلخوشی دخترو دوباره زیرورو کرد

قلب ضعیف دختر ضعیفو خسته ترشد

تاحرف دکترارو شنید شکسته ترشد

گفتن به غیر از عمل نداری راه دیگه

عمرقلبت تمومه تا دوسه ماه دیگه

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

کیه که تواین زمون از زندگیش بگذره؟

قلبشو هدیه بده تازنده شه دختره؟

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شازده ی قصه ی ما وقتی شنید که یارش

مریضه و رسیده به بیمارستون کارش

اشک از چشاش جاری شد ناله کنون وگریون

باعجله دویدش به سمت بیمارستون

تمومه فکروذکرش دیدن دلبرش بود

شنیدن صدای از همه بهترش بود

که ناگهون بین راه یه موتوری زدبه اون

کار خود پسرهم کشید به بیمارستون

ضربه ی مغزی شدوچشاشوبست رفت کما

ناله میکرداز غمش دختر قصه ی ما

هرشب و روز دختره باگریه روبسترش

دعامیکرد واسه اون تاخوب بشه دلبرش

بعداز یه ماه دکترا گفتن که:مردش ولی

قلبش هنوز میزنه مثل روز اولی

توسینه ی دختره قلب اونو گذاشتن

وگرنه اون هم میمرد...راهی جز این نداشتن

دختره وقتی خوب شد رفتش سرخاک اون

باگریه گفت: عزیزمشاهزاده ی مهربون

تورو تو خواب می دیدم یروزو روزگاری

توخواب بهم می گفتی :تنهام نمیگذاری

وقتی بیدار می شدم همش میگفتم کیه؟

این که میاد توخوابم خدایا اسمش چیه؟؟؟

تااون روز که دیدمت شدی داروندارم

دست منو گرفتی گفتی که:دوستت دارم

اما حالا میدونم قسمت ما همین بود

که من بمونم اما توزودبری ...خیلی زود

رفتی ولی عزیزم قلبت هنوز می زنه

تمومه عمرم تویی  دلت همش با منه


 

نوشته شده توسط افلاطون در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


شانه هایت رفت سرم افتاد دلم شکست...

سلام دوست عزیز لطفا نشانی آی دی ((ایمیل))خودت روهم وارد کن

تا اگر خدای ناکرده فیلتر شدم یا شدی همچنان در ارتباط با هم باشیم

 

((دنیای من))

 

دریاهارودوس ندارم چشم تو دریای منه

اسمتو فریاد می زنم اسم تو دنیای  منه

غم روفراموش میکنم تاتوچشات زل میزنم

رنگ سیاه چشم تو معنی شعرای منه

پر از امیدو آرزو شد دل پژمرده ی من

حضور نازنین تو امید فردای منه

کافیه اسمت روفقط واسه یه باربگم عزیز

اسم قشنگ ونازتو دوای دردای منه

من چی بگم که لایق چشمای نازتوباشه؟

فدای قلب پاک تو این دل شیدای منه

دست تو تودستای من مهر تو توی دل من

بهونه گیر عشق تو تک تک اعضای منه

روزای بی تو بودنم غم توی قلبم میشینه

عکس چشای ناز توهمدم شب های منه

خواب وخیال من شده رسیدن فصل وصال

خواستن تو داشتن تو همیشه رویای منه

داروندارمن فقط    تولحظه های بی کسی

گرمی دستای تو و سردی دستای منه

گرانترین جواهرو  طلاوزیور نمی خوام

قلب پر از محبتت گوهر یکتای منه

تمومه خاطرات من روزای باتوبودنه

تو دفتر خاطره هام عشق تو امضای منه

 


((قشنگترین حادثه))

 

بی تواین فاصله هادلموخون می کنه

رفتن و نبودنت منو ویرون می کنه

پشت دیوارسکوت بی تو گریه می کنم

به جای خالی تو بی تو تکیه می کنم

من از این می ترسم پشت این فاصله ها بروم از یادت

من از این می ترسم به جای خالی من بکنی زود عادت

ای تو آرزوی من نبرازیادت منو

شاید این ثانیه ها بشکنه طلسممو

نبر از یادت منو رفیق بی کسی هام

تویی که قشنگترین حادثه بودی برام

من از این می ترسم که بسوزم بی تو که بسازی بی من

من از این می ترسم که ببازم عمرو توی این بازی من

 

وبازهم یک دزدی ادبی دیگر

اینبار درهنگام سرودن این ترانه گوشه چشمی به یکی از سروده های شاعرتوانا

((سمیرخانم))داشتم . با اجازه از این دوست عزیز

 


 

نوشته شده توسط افلاطون در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت


بی تو با خدا از تو میگویم...

 سلام  :توی پست قبلی  واستون چندتا از ترانه های چاپ شده  توی مجله اتفاق نو رو تایپ کردم

اینم  دوتا دیگه...ولی تو پست بعدی ازترانه های جدیدم استفاده میکنم۰

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

((مشکی رنگه عشقه))

رفتی ولی میدیدی که من دارم میسوزم

گرچه سوزوندی دلودوست دارم هنوزم

با اینکه سوختم هنوزعشقتو باوردارم

ولی به جای دستات یک دل پرپردارم

نگفتی که توقلبت حالا جای من کیه

آخه چرا تو رفتی بگو دلیلش چیه؟

عکس چشات روبروم صدات هنوزتوگوشه

همدم  دلتنگیام  صدای  مشکی  پوشه

همون که گفت: عاشقم یه عاشق بیقرار

یه زخم کهنه رودلم مونده ازعشق یادگار

عشق توهم یه زخمه که دلموسوزونده

یه زخم کهنه از تو که یادگاری مونده

زندگی بی تو واسم بدون آب و رنگه

حالا منم می دونم مشکی فقط  قشنگه

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اول مردادماه۱۳۸۵شماره ۴۳

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 ((جوونی))

بازیکی بود یکی نبود تموم شد

قصه ی ماجوونی بود حروم شد

جوون بودیم جوونیمون هم گذشت

رفت و دیگه اینطرفا بر نگشت

چی شد سیاهی موهامون چی شد؟

چی شد صدای خنده هامون چی شد؟

کمر چرا تا شده دولا شده؟

غصه چرا تو قلب ما جاشده؟

چقد آخه شکسته تر خسته تر؟

چشم چراخون شده یا گونه تر؟

سنی نداریم انگاری پیر شدیم

حالا دیگه ماهم زمینگیر شدیم

جوون بودیم جوونیمون هم گذشت

رو چهرمون غبار پیری نشست

خوش بود دلامون که همه مرد بودیم

دشمن سخت غصه و درد بودیم

اما مارو درد اومدو زد زمین

غصه توی پیری نشسته کمین

شیشه ی غم رو چه جوری بشکنم؟

منی که پاییزیه  روح و تنم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شماره۵۰

۱۵آبان۱۳۸۵

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

آره

جوون بودیم جوونیمون هم گذشت

خنده دیگه به چهرمون برنگشت...


 

نوشته شده توسط افلاطون در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت


فقط سکوت

سلام به همه ی دوستای  خوبم

راستش  سال۸۵ توی ۲هفته نامه ی "اتفاق نو"چندتااز ترانه هام به چاپ رسیدکه

میخوام توی چندپست تحویل شما بدم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

تورو از دس نمیدم۰۰۰

 

توی یک روز بهاری زیربارون دیدمت

ساقتوگرفتمو یواش از ریشه چیدمت

بردمت توی حیاطم کنج باغچه کاشتمت

آخ چه خاکی به سرم بود اگه من نداشتمت

مست عطرتوشدن ستاره های آسمون

واسه تو صف میکشن هزارهزارتا کهکشون

برگ تو مخمل عشقه توی تنهایی من

بی تو آتیش میگیره این دل شیدایی من

تن تو سپیده مثل دل بی کینه ی عشق

اگه پژمرده بشی غم میگیره سینه ی عشق

روزای ابری که خورشید پشت ابرا میمونه

تومیشی خورشیدمن  هرکسی اینو میدونه

هرکی از شاخه بخوادگلبرگاتو جداکنه

هرکی که بخواد توروبا درد آشنا کنه

جای زخم تیغ عشقو میذارم روی تنش

دستاشو میشکنمو تا دم مرگ میزنمش

آخه من دوست دارم     عاشقتم  جون خودم

تورو از دس نمیدم  نه  تورو از دس نمیدم

تو چراغ روشنی توی شبام مریم من

میدونی دنیارو  بی تو نمیخوام مریم من

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۱۵مهرماه ۱۳۸۵شماره ۴۸

.........................................................................................

بغض کهنه

 

میگفتی با نگاهت که با منی همیشه

نگات پرازریا بود نگفته بود نمیشه

سوزوندی با رفتنت این دل وامونده رو

پاتو گذاشتی رودل  نشنیدی میگفت نرو

من که میخواستم دلو از سینه در بیارم

دودستی تقدیم کنم بگم که دوستت دارم

من که میخواستم تورو  تودستام احساس کنم

مقدم پربهاتو غرق گل یاس کنم

تو اشکاموندیدی حرف دلو نشنیدی

پرپرزنون دل موندش  تو اوج ناامیدی

با طعنه گفتی برونرفتمو تورفتی

باگریه گفتم بمون کنارم امارفتی

حالا یه بغض کهنه راه دلم روبسته

وقتی یادت می افتم   اشکام یهو میفته

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اول آذرماه ۱۳۸۵شماره  ۵۱

اول مهرماه ۱۳۸۵ شماره۴۷

...........................................................

اگه عاشقی نبود...

 

   اگه عاشقی نبود دل ما می ترکید       

 آرزوهای تهی دوردل می پلکید

اگه عاشقی نبود شعربی معنا بود    

قصه ی  بی هدفی عمر پوچ مابود

اگه عاشقی نبودگلا می پژمردن        

غنچه ها وانشده توی غم می مردن

اگه عاشقی نبوداشک معنایی نداشت  

واسه پروازپرنده آسمون جایی نداشت

اگه عاشقی نبوددل به دل راه نداشت 

آب شفاف وزلال عکسی ازماه نداشت

عشق یعنی زندگی اگه عاشقی نبود  

همه ی سپیدی ها توسیاهی مرده بود

دل بی عشق شبیه قلم بی جوهره    

 دل عاشق گرونه حتی اگه در به دره

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اول مردادماه۱۳۸۵شماره  ۴۳

 ...............................................................................


 

نوشته شده توسط افلاطون در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


اولین پست سال هشتادوشش(( ردپای تو ))

سال نو بر همه ی شما دوستان عزیز مبارک باشد...

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

شب عید...

ماه در اومد دوباره         دوباره ماه در اومد

غم سر اومد دوباره      دوباره غم سر اومد

شادی کنین بخندین        نقل و نبات  بپاشید..

سلام کنین به مهتاب      بگین خسته نباشید.

غمارو دور بریزین      خنده کنین  دوباره..

دنیا فقط دوروزه          گریه فایده نداره...

دستای افتاده رو          بگیرین تاکه پاشن

بدی هارو برونین        دلاتون  باصفاشن

جفاو نامردی رو        بگین  از اینجا برن

مردباشین وبخندین     تا که همه بخندن

گل بکارین توگلدون    تو این شب مبارک

عاشق هم بمونین       عید شما مبارک...

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

من توی وبلاگم ترانه ای بنام  ((تا بکی چشم انتظاری ؟ سوختم)) دارم

که اسم عنوان وبلاگم هم همینه

ولی

هیچ ترانه ای به اسم وبلاگم نداشتم

بخاطر همین ترانه ای گفتم  که ((ردپای تو)) اسمشه

امید وارم به دلتون بشینه

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ردپای تو...

بهاراومد ولی ازتو خبر نیست

کسی مثل دل من  دربدر نیست

گل اومد سبزه اومد بلبل اومد

چرا از ردپای تو  اثر نیست؟

بهاراومدهمه خندان و بی غم

همه جزمن   که دستاتو ندارم

همه جزمن که از غم میگریزم

ولی دنبال من   غم هست هردم

تمومه لحظه های من عذابه

تورودیدن باتو بودن تو خوابه

تورو گاهی ازاون دورا میبینم

میام نزدیک و می فهمم  سرابه

میدونی  می پرستم من چشاتو

میارم کم توهق هق  شونه هاتو

میدونم که یروزی بر میگردی

میذاری توی قلبم رده پاتو...

 


 

نوشته شده توسط افلاطون در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت


چهارشنبه سوری

شبی که از غصه ی عالم دلم در سینه به درد آمد

زمانی که جای خوشحالی  از دل خستم آه سرد آمد

همان وقتی که دلم افسرد تمام دلبستگیهام مرد

زمانی که چشم معصومت مرا تا  اوج بهاران  برد

بتو گفتم مرهم زخم قلب خونینم میشوی؟ گفتی: آره بابا

بتو گفتم توی این سینه دشمن هرغم میشوی؟گفتی:آره بابا

به دست تو شاخه گل دادم واست هر شب از دلم گفتم

چه شبهایی تا سحر بیدار ماندم و  ناگه  در برت خفتم

واسه چشمات هی غزل گفتم من از لبهات بوسه ها چیدم

به غیر از دست تو نگرفتم  به غیر از اسم تو نشنیدم

زمانی  که با نگاه تو تمامیه  خستگی هام مرد

زمانی که چشم معصومت مرا تا اوج بهاران برد

بتو گفتم از ته قلبت عاشق قلبم می شوی؟گفتی:آره بابا

بتو گفتم توی این سینه دشمن هر غم میشوی؟گفتی:آره بابا

کدوم آره؟ کدوم بابا؟ بگو تا من هم بدونم

تو کی گفتی میری از اینجا؟ بگو تا منهم بدونم

تو کی مرهم گشتی بر قلبم؟ بگو تا منهم بدونم

تو کی گشتی دشمن هرغم؟ بگو تا منهم  بدونم

برات از خوشحالی میگفتم   نفهمیدی کلی غم دارم

نفهمیدی وقتی که نیستی  تو این سینه چیزی کم دارم...

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

...................................................................................

الان رامسر هستم ...صدای آرپی جی۷  میادتو کافی نت آریان لاین نشستم... به سرم فشار میارم که یه ترونه بگم  .آخه اون بالایی کمه

میخوام با دوتا ترونه آپ کنم...در مورد انتظار مینویسم:

 

پاییزی(جاده ی انتظار)

 

شدم خسته از جاده ی انتظار

چقد طی کنم من؟ رسم تا بهار

بهارم کجایی؟ که من خسته ام

به دیدار چشم تو دل بسته ام

بهارم چه گویم ؟که پاییزی ام

تو از شادی دم میزنیمن زغم

بهارم بدون تو پژمرده تن

من از دست خود میگریزم به من

تو اسمت بهارو خودت هم بهار

منم اهل پاییزو چشم انتظار

بهارم ببین من پر از هق هقم

از عشق دو چشم تو دم میزنم

شدم خسته از جاده ی انتظار

به این جاده هم رنگ غم میزنم

بدون نگاه تو غم دم به دم

نشسته چو بختک به روی تنم

شدم خسته از جاده ی انتظار

بیا تا از این جاده دل بر کنم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

................................................

این ترانه رو از اسم وبلاگ دوست خوبم(یه چشم براه) الهام گرفتم

چون خودم پاییزی ام اسمشو پاییزی گذاشتم

راستی نظر یادت نره ه ه ه ه ه ه ه


 

نوشته شده توسط افلاطون در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت


بگو...

 ای که از خواب و خیالت شبا خواب نداره چشمام

ای که د نیای منی و تویی هم امروز و فردام

ای که از فروغ چشمات روشنه کلبه ی قلبم

ای که با د ید ن یک لحظه ی تومیمیره هر غم

نگاهات فرق می کنن با گذ شته  بگو کی به پات نشسته  بگو تا منم بد ونم

د یگه حرفات بوی عاشقی نمیده بگو کی تورو شنیده بگو تا منم بد ونم

شبارو با یاد تو به صبح فردا میرسونم

توی چشم آبیه تو شعر دریا رو میخونم

حالا که تو هرم عشقت می سوزم آتیش میگیرم

کی به پای تو نشسته؟ نمی د ونم نمی د ونم

نگاهات فرق می کنن با گذ شته  بگو کی به پات نشسته  بگو تا منم بد ونم

د یگه حرفات بوی عاشقی نمیده بگو کی تورو شنیده بگو تا منم بد ونم

بگو از لحظه ی اول فقط عاشق منی تو

تو گلستون محبت تک شقایق منی تو

بگو اون قول و قرارا هنوز از یادت نرفته

بوسه ی داغ توی شبها هنوز از یادت نرفته

بگو از یادت نرفته شبا و ستاره چید ن

شبایی که قول می دادی میمونی همیشه بامن

بگو تا دیگه نسوزم  چشامو به د ر  ند وزم

تو که خوب می د ونی بی تو شده هق هق شب و روزم

 نگاهات فرق می کنن با گذ شته  بگو کی به پات نشسته  بگو تا منم بد ونم

د یگه حرفات بوی عاشقی نمیده بگو کی تورو شنیده بگو تا منم بد ونم

کی دل منو شکسته؟ بگو تا منم بدونم

کی به پای تو نشسته؟ بگو تا...

........................................................

زخم زبان...

 

من ازهیاهوی نگات ببین کجا رسیده ام

تو حجم خالی سکوت  فقط عذاب دیده ام

ببین کجا رسیده ام بد ون چشم های تو

ببین چگونه گم شدم تو عمق رد پای تو

شبیه یک کبوتر شکسته پر فنا شدم

به تو رسیدم و چه زود از عشق تو جدا شدم

تو عاشقم نبودی و بازیچه ی دلت شدم

چقدر ساده بوده ام ساده...که عاشقت شدم

زخم زبان نزن دگر مرا شکسته تر نکن

از اینکه هست قلبمو دوباره خسته تر نکن

دگر به من نگو برو که من خود م فراری ام

چه آرزوی بیخودی:۰۰ بگو که دوست داریم۰۰

دگر شکنجه ام نکن که دل شکست خورده است

خدای من۰۰۰ دلم فقط به باخت دست برده است...

................................................................

بازیچه...

 

شدم بازیچه ی عشق و رفیق بی کسی هستم

تو این د نیای نا مردی دلو ای گل به تو بستم

توروخواستم توروخواستم تو رو توی دلم کاشتم

تو چشمات شادیو دیدم غمو از سینه برداشتم

ولی چشماتو دزدیدی  از این چشمای گریونم

دلم از غم پر از خون شد پریشونم پریشونم

من از دنیا گریزونم تو هم از من گریزون

تو این بازی بی پایان من و تو هردوحیرون

چرا از من گریزونی چرا با من نمی مونی؟

چرا حرفای بی پایانو از چشمام نمی خونی؟

چرا چشماتو می بندی به عشق من تو میخندی؟

به پایت گریه ها کردم ند ید م  از تو لبخندی۰۰۰

به غیر از شعر چشم تو نمی خونم نمی خونم

خودت میدونی بی تو من نمی مونم نمی مونم

 


 

نوشته شده توسط افلاطون در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting